رفتن و رفتن و رفتن...
راستش پنج شنبه یه پست تولد گذاشتم. خیلی زحمت کشیدم تا عکسهای خوشگل جور کنم و مطالب متناسب با اون تصاویر!

اما متاسفانه بر اثر یک حادثه نابهنگام که خودم هم نمیدونم چی بود هیچی ثبت نشد و با همون مطالب قبلی مواجه شدم. ![]()
چند وقته که دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه. اگر هم خوشحال بشم خیلی آنی و زودگذره. شاید یه مدتی نیام اینجا. نه برای همیشه نه. ولی خب شاید بتونم توی این مدت خودم و پیدا کنم. شاید برای تولدم بیام. شاید هم نه. ولی میخوام برم بگردم و خودم و پیدا کنم. دیگه اون آدم قبلی که بودم نیستم. شاید اون آدم و لای وسایلم پیداش کردم. شاید خونه یکی جا مونده. شاید...
نمیدونم . خلاصه که باید برم بگردم و پیداش کنم. حالا کجا رو؟ نمیدونم.

راستش فقط دو سه نفرن که میان و بهم سر میزنن. ازتون ممنونم
داداشی محسنم. پینکی جونم. داداشی کوچول حمزه. گاه گداری هم باران.
ولی باز هم ممنون که همون سالی یه بار هم بهم سر میزنید. باز هم جای شکرش هست که همون سالی یه بار هم یادم میفتید.
روده درازی دیگه بسه. میرم. تا شاید پیدا بشم.
تا درودی دیگر بدرود...

