برکه و ماه!

سنگ در برکه میندازم و می پندارم

                                        با همین سنگ زدن، ماه بهم میریزد!!

          کی با انداختن سنگ پیاپی

                              ماه را میشود از حافظه آب گرفت؟؟

بازی!!

سلام به همگی!!

خب راستش من به بازی دعوت شدم. یه بازی! بازی گرگم به هوا و قایم باشک و نون بیار کباب ببر؟؟ نهههههه!!! بازی مار و پله و منچ و شطرنج و سنگ کاغذ قیچی هم نیست. اگه گفتد؟؟؟

خب خودتونو خسته نکنید. من میگم.  جریان اینه که باید اعتراف کنی. یعنی بگی از چی خوشت میاد و از چی خوشت نمیاد.

خب اینجور وقتها من یادم میره چی دوست دارم و چی دوست ندارم.

ممممممممممممم قبول کنید یه کوچمولو سخته

۱. من دوست ندارم یکی مسخره ام کنه.

۲. دوست ندارم وقتی کسی دست دوستی داد وسط راه تنهات بزاره و بره.

۳. از دروغگویی بدم میاد. چون به قول بابام دروغ، دروغ میاره.

۴. تنهایی رو دوست دارم. به همون اندازه جمع رو هم دوست دارم. بستگی به این داره که چه حس و حالی رو داشته باشم. اگه ناراحن باشم خب میرم سراغ تنهایی و اگر هم خوشحال باشم سراغ جمع و شلوغی میرم.

۵. وقتی به یکی میگم دوستت دارم یعنی واقعا دوستت دارم.

۶. وقتی کسی حرف من و قبول نمیکنه زجر میکشم.

۷. دنبال آرامش میگردم. از جنگ و جدل فراری ام.

۸. همه دوستهامو دوست دارم. و دوست دارم که اونها هم من و دوست داشته باشن 

۹. عاشق طبیعت هستم. باران. برف. بهار. زمستان. تابستان. هرچه توی این طبیعته دوست دارم غیر از باااااااااااد.

دیگه همینه. فکر نکنم چیز دیگه ای باشه. خب اگه یادم اومد میام دوباره میگم

منم دوست دارم بعضی ها رو به این بازی دعوت کنم.

یوزپلنگ وحشی  باران  مهدی (پسر ستاره ها)  سارا شیطون بلا   ستاره   پشمالوو   رهاجونم   هاترا

نام تو!

چون نام تو را میشنوم...من و تو. یه جا!

نفسهایم به شماره می افتد!

نمیدانم...

دلم با توست؟!

یا بعد از بوسیدنت بی دل شدم؟!

 

 

  

آفتاب باش!

که اگر خواستی به کسی پشت کنی،

نتوانی...